قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

402

تاريخ الفي ( فارسى )

قوم با منند . گفت : بيست كس را سيراب گرداند . « 1 » امير فرمود : ايشان زياده‌اند . راهب گفت : پيش من سه ظرف پر آب است ، بستان و به هركه خواهى بده . امير المؤمنين فرمود : اى راهب ! چشمه‌اى كه نزديك به اين دير است و شش تن از انبياء بنى اسرائيل از آب آن آشاميده‌اند كجاست ؟ راهب چون اين سخن از اسد اللّه الغالب استماع نمود از دير پايين دويده معروض داشت كه : پدر من از پدر خود روايت كرده كه در اين منزل چشمه‌ايست از چشم مردم پنهان و آن را نتواند گشود مگر پيغمبر يا وصىّ پيغمبر . امير المؤمنين فرمود : من اين چشمه را ظاهر كنم ، إن شاء اللّه تعالى . راهب گفت : نزد من صحيفه‌اى است كه نام پيغمبر آخر الزمان و وصىّ او در آن مكتوب است . اگر تو اين چشمه را پيدا كنى من بر دست تو ايمان آرم . آنگاه شاه ولايت‌پناه صد قدم به جانب شرقى صومعه رفت و خطّى مدوّر كه قطر آن بيست گز بود كشيد و فرمود كه زمينى كه محاط اين دايره است بكنيد . اصحاب به موجب فرموده عمل نمودند . ناگاه سنگى بزرگ ظاهر شد چنانچه هرچند جمعى از مردم - در تاريخ اعثم كوفى صد مرد تعيين كرده ؛ به هرتقدير - چندانكه سعى نمودند سنگ را نتوانستند جنبانيد . چون اصحاب از تحريك آن سنگ عاجز شدند . امير المؤمنين فرمود : آن را دور كنم ان شاء اللّه تعالى . راهب گفت : چگونه بر توانى داشتن سنگى را كه چندين كس از تحرك آن عاجز گشته‌اند ؟ امير المؤمنين فرمود : من با حضرت رسالت‌پناه ، صلّى اللّه عليه و آله ، مىرفتم و در آن وقت هشت ساله بودم . رسول ، عليه السّلام ، نظر كرد ، صناديد قريش را ديد كه سنگى را به زور برمىگرفتند . نزديك ايشان آمد و گفت : گمان مىبريد كه قوّت اين است ؟ قوّت آن است كه از خشم و غضب ممتلى شويد و آن قهر را فروبريد . بعد از آن به قلّهء بوقبيس برآمد و سنگى عظيم بغلطانيد و گفت : كيست از شما كه اين سنگ بردارد ؟ گفتند : هيچ‌كدام را قوّت اين نيست . رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : همه به جمع برخيزيد مگر عمّ من حمزه و عباس و اين غلام . ابو جهل بخنديد و گفت : اين غلام كه بود و قوّت او چه باشد كه او را به هردو عمّ خود تشبيه كنى ؟ رسول ، عليه السّلام ، فرمود : آنچه مىدانم شما نمىدانيد . بعد از آن فرمود : اى على ! لا حول و لا قوّة إلّا باللّه بگوى و اين سنگ را بردار . من آن را بگفتم و سنگ را برداشتم . بعد از آن فرمود : ما خازنان گنجهاى الهى و وارثان وحى اوييم . بعد از آن امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به سرپنجهء ولايت آن سنگ را از آن موضع دور گردانيد . آبى صاف سردتر از يخ از زير آن سنگ پديد آمد . قوم به تمامى سيراب گشته شادى و فرح كردند و يقين ايشان به سبب اين كرامت زياده شد . سيّد حميرى در سلك مناقب آن

--> ( 1 ) . ش : « بيشتر سه كس را سيراب نگرداند . »